من اصلا حرفی واسه گفتن ندارم!دیدم همتون فک میکنین من غمباد گرفتم و ناراحتم گفتم بذار پس یه آپ کف بر بکنم بفهمین من همون سالیه قدیمم!![]()
![]()
![]()
خب حالا همتون از جاتون بلند شین.آره پا شو ببینم!دس دس دستا بالا
برو به چپ بالا![]()
![]()
![]()
![]()
![]()




قر قر 





سوت سوت




جیغ جیغ 



شاباش شاباش بریزو بپاش
عروس دومادو ببوس یالاااا!![]()
![]()



خب حالا قضیه حله؟دیگه نبینم به وبلاگم بگین غمگین ها ![]()
![]()
![]()
خسته شدم من بسی از تابستون!
تابستون به این مزخرفی من نداشتم تا حالا!
هر روز یا من خونه نردبونینام یا نردبونینا خونه ما یا منو نردبونینا پلاس تو کافی شاپ!
![]()
حالا میریم خونه هم چیکار میکنیم؟![]()
نردبون میاد خونه ما میبرمش پاتوق خودمو پگاه (اون فالوده ایه رو میگم ها پگاه که توش آبلیمو هم میفروشن
)
من میرم خونه اونا دوس پسر نردبون با چاهار تا از دوستاش میاد میشینه جلوی خونه نردبونینا
از پشت پنجره با هم بای بای میکنن
به خودم امیدوار میشم که حد اقل اندازه اینا بی کار نیستم![]()

واقعا باید خدا رو شکر کرد از این بابت![]()
دلم واسه دوستامم تنگیده
.پگاهو که زیاد میریم بیرون میبینم.پارمیسم یه روز اومد خونمون دیگه ندیدمش
اه!نهالم که معلوم نیس کدوم گوریه![]()
میام نت.لادن که نیس
نگین که کامپیوترش خرابه
نیلو که کلا کامپیوترش تعطیله رفته تعطیلات
گیتا هم که نیس.خلاصه از هر لحاظ غمباد میگیرم تو خونه
خیلی مزخرفه خداییش تابستون!
ته اعماق تحول در این یه ماهو خورده ای اینه که دو تا مزاحم تلفنی پیدا کردم!حس مبهمی بهم میگه دوتاشون یکین![]()
![]()
و تحول بعدی اینکه کل فامیل دارن با هم مزدوج میشن(به قسمت عروس دومادو ببوسه همین پست مراجعه شود
)منم که از عروسی متنفر
البته عروسیای دورها!امروزم دعوتیم!همیشه قبل عروسیا منو مامانم این شکلییم!![]()
آخه من هیشکدومو نمیرم حرص مامانم در میاد.
خب چیکار کنم خوشم نمیاد![]()

چند روز پیشم تفلد آرمیا پسر پسر خالم بود!انقذه خوشییییییییییید!پسمل خالم بعد دو سال اومده بود ایران
دل همه بسی تنگیده بود!
(حکمت اینکه این اسمایلی چپکیه چیه به نظرتون؟![]()
)
تازهههههههههههه کلاس زبانمم شده واسه خودش مصیبت
سه روز در هفته سه و نیم ساعت!تازه رفت و برگشتو حاضر شدنشو نمیگم! در حد مرگ یعنی
خیر سرم فردام فاینال دارم وکبم نخوندم
اه ازاین بحث بیایم بیرون اعصابم خط خطی شد![]()
همین جور که دیدین تابستونم بس بی بخاره!راستی یه کار دیگه هم میکنم!آهنگ میگوشم به مقدار لازم!
این آلبوم جدیده ی آریان که محشره. مخصوصا قسمتای ویولنش که گوگوله!
(
شما بخونین خود ویولونیستش
![]()

)
راستی بالاخره ثبت نام کردم رشته ریاضی!از این به بعد میتونین بهم بگین مهندس![]()
این برقم که رو اعصابه یه سره میره!بری بگیری این بیلبیلکای اداره برقو بزنیا
(سالی اکشن میشود!)
خب دیگه حرفام تموم شد! باید بگردم یه قالب باحالم پیدا کنم!مشکیه این یکی دوستش ندارم! اگه سایت قالبای قشنگ دارین بگین بهم
خب دیگه بهتون خوش گذشت![]()
به نظرتون برم عروسی؟ ![]()
![]()
آخه حال نمیده کل عروسی همه دارن عکی میگیرن مثل گروه سرودم وای میستن![]()
راستی یکی لطفا فلسفه ی وجود این اسمایلیو بهم توضیح بده
ما که کارمون تموم شد کسی کاری نداره؟![]()
میام تو نت.اولین کاری که میکنم میرم تو ۳۶۰. بلستمو عوض میکنم : دلم برای خودم تنگ شده!
تا حالا شده دلت واسه خودت تنگ شه؟تا حالا شده فکرت پر باشه از خیلی چیزا ولی وقت عمل هیچ کدومو به یاد نداشته باشی؟ تا حالا شده هر شب خواب کسیو ببینی که نمیدونی کیه؟
تو خونه راه میرم.به قول مامانم مث روح سرگردانم و شبا نمیذارم هیشکیم بخوابه. بی هدف راه میرم. صبحا برنامه یکیه:گردگیری - جارو - طی . جالب اینجاس که بعدش همه رو خراب میکنم. اتاقم که مرتب میشه دوستش ندارم.یه چرخ میزنم.یه دسته مجله پخش میکنم رو زمین.چند تا دسمال کاغذی میذارم رو میز.یه ردیف سی دی میچینم رو زمین.رو تختیو لوله میکنم به جای بالش بالشم میذارم زیر پام. بعد لبخند میزنم.مهمه نیس مامانم ایراد میگیره (بعضی وقتا احساس میکنم این کارو دوس داره) مهم اینه که حالا اتاقمو دوس دارم. میرم سراغ کتابام.از پائولو کوئلیو شروع میکنم.کتاباش حس خوبی به آدم میدن ولی حرص آدمو در میارن.نمیدونم چرا اصرار داره راهکار هاش برای مردم عادی هم یکسانه.مخصوصا توی کتاب مغ ... شاید میخواد آدمو مطمئن کنه ولی بدتر حرص آدم در میاد ... فکر میکنه از آدمای معمولی هم کمتره .میندازمش کنار.میرم سراغ رمانایی که همسایه مون میده.شروع میکنم.طبق معمول از بچه گیا شروع میشه و داستان بد بختیه ... باباهه کتک میزنه ... مامانه کلاس قرآن میره ... داداشه هم غیرتیه ... خواهررم به زور شوهر دادن.پرتش میکنم اون ور یکی دیگه بر میدارم.این یکیم نوع دومه رمانه.از همون اول با عشق و عاشقی شروع میشه.وسط راه یکی نارو میزنه .بعد اون یکی میره یه نفر دیگه رو پیدا میکنه و خوشبخت میشه. طرف نارو زن هم عروسی میکنه ولی بدبخت میشه.یا درد بی درمون میگیره. حالم از این موضوهای مسخره به هم میخوره که آخرشم تابلوئه.
قید رمانو میزنم میرم سر کتابای دارن شان... ورق میزنم.عاشق این کتابام ... ولی جمله به جمله رو حفظم ... صحنه به صحنه رو میدونم ... آخرو اولو میدونم ... تحمل خوندن ندارم ... میرم سراغ هری پاتر ... اونم حفظم... بساط زبانو میارم تا بخونم ... حسش نمیاد ... میندازمش کنار ... اس ام اس میاد... بازم ازم اس ام اس میخوان ... خودمم هیچی ندارم ... دلم میخواد با یکی حرف بزنم ... ولی نمیخوام از خودم بگم ... دوس دارم اون بگه و من بشنوم ... میرم پای تلویزیون ... اخبار میبینم ... اعلام میکنه که اسرائیل میخواد حمله کنه بهمون اونم با آمریکا ... نای گریه کردنم ندارم ... دفترمو باز میکنم و مینویسم ... نمیدونم از چی ... فقط مینویسم ... به نوشته های قبلیم نگاه میکنم ... به اون اولا ... یه چیزایی میبینم راجع به عربی ... امتحان ... مدرسه ... میپرم به پارمیس اس ام اس میدم ... خیلی خوشحالم که امسال پارمیسو پیدا کردم ... بحث همیشگیه رشته در میفته ... به هیچ نتیجه ای نمیرسیم و خداحافظی میکنیم ... پگاهم که خبری ازش نیس ... میس میندازم بهش جواب نمیده ... نهالم که همیشه ی خدا گوشیش دست خودش نیس ... اینم از دوستام.دلم هوای لادنو بچه های نتو میکنه ... میام نت ... فقط نرگس آنه ... اونم بیزیه ... از فریما میپرسم لادن کجاس جواب نمیده ... دلم هوای نیلو رو میکنه ... بد موقعس شاید خواب باشه ... میرم وبش ... از اول شروع میکنم به خوندن ... دوباره به یه جایی میرسم که همیشه میخوام ازش بپرسم ولی یادم میره ...
میخوام آپ کنم.واسه صدمین بار تایپ میکنم.بعد هم همه رو پاک میکنم ... مامانم داد میزنه ... بازم در خواست داره ... میگم بعدا . فقط ولم کن ... نمیخوام این نوشته رو از دست بدم ... شانس من همین الان برقا میره!
اینجا من چی کار میکنم؟کی بود پرسید؟ اینجا ... بذار بگم چه خبره.صدای جارو برقی میاد ... کولر مث همیشه نصفه نیمه کار میکنه ... همه یهو یادشون افتاده تو اتاق کار دارن ...هی میان و میرن منم مجبور میشم صفحه رو بدم پایین ...
کله صبح بیدار شدم با بابام برم ثبت احوال شناسنامه رو عکسدار کنم.عکسم خیلی مزخرف شده ... مهم نیس ... میگن گواهی نداری ... این همه راهو برمیگردیم ... بابام غر میزنه ... بعد میبینه ساکتم ... فکر میکنه ناراحت شدم ... میپره آبمیوه میگیره شروع میکنه به حرف زدن... نمیدونه من اصلا تو باغ نیستم ... هر چی میگه الکی میخندم میگم آره ... فکرم یه جا دیگه س ... به آهنگ گوش میدم ... هر وقت موقع فکر کردن به کسی یه آهنگیو گوش میدم دیگه همیشه اون آهنگ اون شخصو میاره تو ذهنم ... سرمو تکون میدم ... آهنگو عوض میکنم ...
میام خونه ... یه دورم مامانم غر میزنه ... حالم از جارو برقی به هم میخوره ... میگم مگه ما پریروز خونه تکونی نکردیم؟!میگه اون هفته ی پیش بود ... اونقدر نگاش میکنم تا خودش میره ...
میگذره تا شب ... شب نمیخوابم ... کتاب میخونم و تو خونه را میرم ... صبح مامانم کچلم میکنه که نذاشتی بخوابم ... میگم چرا ؟میگه هی رفتی سر یخال رفتی سر کابینت رفتی دسشویی ...
شب بعدیش ساعت ده میرم بخوابم ... از حرص این یکی هم که شده ... حالم بد میشه ... حالت تهوع ... دل درد ... بیرون روی ... یه بار میرم دسشویی ... میخوام قرص بخورم ولی در کابینتو باز نمیکنم ... ترجیح میدم بمیرم ولی باز غر غر نشنوم. .. تا خود صبح آهنگ گوش میدم ... ساعت ۸ صبح خوابم مبره تا ساعت ۹. تو این یه ساعتم خواب کلاس زبانو میبینم ... خواب هات چیرای آخر کلاسو ... هیشکی رو صندلی نشسته ... ولی صداش میاد ... استاده طبق معمول میخنده و شوخی میکنه همه هم میخندن ... من فکر میکنم کی رو صندلیه ... اون وقت میفهمم صدای خودم داره میاد ... ولی منکه اونجا ننشستم ... من اینجام ... از خواب پا میشم .مامانم سلام میکنه سر تکون میدم محل نمیذارم .ساقی میگه دیشب از اتاقت صدای ناله میومد چت بود؟براش تعریف میکنم ... مامانم عذاب وجدان میگیره ... دعوا میکنه میگه مگه نگفتم هر وقت حالت بد شد بیا منو بیدار کن؟ جواب نمیدم پوزخند میزنم ... پا میشه قنداق درست میکنه ... نبات داغ ... عرق نعنا میریزه تو حلقم ... تا شب هی به پرو پام میپیچه ... وقتی میرم بخوابم خوابم نمیره ... چشامو میبندم ... یکی میاد تو اتاق ... مامانمه ... فکر میکنه خوابم بوسم میکنه میره ... گریم میگیره ... خب مگه مجبوری این طوری رفتار کنی؟
میریم خونه مادر بزرگم ... یه خونه ی کوچیک و همیشه شلوغ ... همیشه تو جیبا پر از آجیل ... نردبون میگه رشته ت چی شد ... میگم ریاضی ... میگه خیلی رشته ی بدیه ... حال یکی به دو ندارم ... میگم آره فقط رشته ی تو خوبه ... یاد شغاله میفتم که دستش به گوشت نمیرسید ... ا ؟ گربه دستش به گوشت نمیرسید یا شغاله؟شغاله دستش به انگور نمیرسید ... انقدر فکر شغالو گربه میکنم که یه بالش میاد تو سرم ... پسر خالمه میگه یه خیار بنداز بیاد ... بعد شروع میکنه از هنرستان تعریف کردن ... میگه من اصلا به هیچ رشته یی فکر نکردم یه راست رفتم هنرستان.مجبور میشم بهش یاد آوری کنم بخاطر معدل پایینش اصلا نمیتونسته بره دبیرستان ... صداشو میبره ...
میشینم پای کامپیوتر ... مینویسم تابستان خود را چگونه گذرانده اید ؟
ما که کارمون تموم شد کسی کاری نداره؟!(من دپرس نیستم ~~~~~~~~~~~«-----)
این پستو ویرایشیدم!
زود میام
سلاااااااااااااااام بکس محلول!![]()
چی؟دیر اومدم؟ نه بابا دیر نیس! عوضش روزیست بسی مهم!روزی بس دوست داشتنی!
روزی بس گوگول مگولی! خب خودت فهمیدی دیه! تفلد اینجانب میباشد!
![]()
حالا دس دس دسسسسسسس! از تفلد خوشمان میاید!
اول تفلد بکس اردی و میتبریکیم:اهم اهم!پارمیس، نیلو ، شیدا ، آرمینا ، طاها ، سیما (دخمل داییمه!) ، ستاره ،داش ودکا ، داش علی و... !سالگرد ازدواج مامیسم و بابیسمم هس!مفارکه!
متولد تاروسه و اون رو دست نداره





زیگ زاگ!
لنگه شو پیدا کردی جایزه بگیر از علی و بهزاد!!!!!!!!!!(بهزاد اسم کلید پارمیسه!
)
امون از دست زیگ امون از دست زاگ!![]()
کم مشغله داریم و شمام چه کارایی میخواین!![]()
زیگ زاگ زیگ زاگ میخونیم با دلی شاد![]()
![]()
![]()
![]()
اینم کادوی جشنم تولدم مبارک باد!![]()
![]()
![]()
دلم شاد و لبم خوش چو گل پر خنده باشم!
بدوم شمعا رو به فوتم تا صد سال زنده باشم!
سالومه پیش میره رو دستشم تاروسی نیست باز!
(تا چشات دراد پارمیس!)
رضایا تو ای اف ام نمیخونن حالا واسه سالی!!!!![]()
![]()
![]()
اینایی که میخونی تو وبم فقط نمونه کاره!![]()
29اردیبهشت هر سال منو یادتون میاره ![]()
زاگ به زیگ میگه سالی 15 سالشه گوش کن
15 ش در اصل تمومیده رفته تو 16 گوش کن![]()
خواننده داره وبلاگم از ایران تا دوبی (!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!)
میدونم بعد این کار یه سریا غلط میکنن به ما بخندن!![]()
![]()
زیگ زاگ زیگ زاگ!میخونیم با دلی شاد![]()
اینم کادوی جشنم تفلدم مفارک باد![]()
دلم شاد و لبم خوش چو گل پر خنده باشم![]()
بدوم شمعارو بفوتم تا صد سال زنده باشم!![]()
تولد تولد تولدم مبارک
مبارک مبارک مبارک تولدم مبارک!![]()
من:بابا بس کنین شعر تموم شد قر ندین.![]()
شما:ول کن بذار شاد باشیم
من:خب شاد باشیم!
همه:تولد تولد تولدت مبارک مبارک مبارک تولدت مبارککککککککککککککککک!
گیتا:دس دس دسسسسسسسسسسسسسسسس!
من:برو به راست دستا بالا برو به چپ دستا پایین!![]()
اوخییییییی چه باحال شد!از خود آهنگ رضایا و تو ای اف ام بیتر شد! قشنگترم خوندیم!![]()
خببببب میدونم خیلی دوس داری بهم کادو بدی ولی منکه اصلا توقع ندارم!
دارم؟ندارم که!
این است که نفری 20 تا کامنت بسه!
شوور گیتا قناعتمو حال میکنی؟ 
من تفلد خیلی دوست میدارم!
زیاد دوست میدارم!
البته تفلد پارسالم خیلی بد بود.![]()
..افتضاح... اصلا دوسش نداشتم!ولی امسال ... فک کنم خوب باشه!![]()
ببخشید که دیر اومدم!آخه موقع امتحانا بسی بیزی میباشم!نه که فک کنین درس میخونم هااا!
(زهی خیال باطل!
) همش تو نت پلاسم!
ولی نمیدونم چرا امتحان دارم انقذه خوابم میگیره...
وخب وقتیم بگیره مجبورم بخوابم دیه!
چون نمیفهمم!یه روز خریت کردم قهوه خوردم که خوابم نبره و ... بذارین از اول بگم!
معلم شیمی ما بسی خوب و مهربون میباشد و بسی خوب میدرسد (و بسی خوب سنش را پنهان مینماید!
) ولی تنها اشکالی که داره اینه که نمیپرسه! فک کن من امتحان شیمی داشتم حتی یه بارم از روی این دوتا فصل نخونده بودم!
ترب با چایی شیرین!
پنج شنبه که حال نداشتم بخونم جمعه هم یادم نیس چی شد...فقط میدونم نشد که بدرسم!
ساعت 8 شب عذاب وجدان گرفتم پیامک دادم به پارمیس (فارسی را پاس بداریم!):
من: پارمیس درس خوندی؟![]()
پارمیس:نه !ول کن بابا یه ساعته میخونیم.
(کپ خود پارمیسه!)
من:آره خب... عمرا بتونی. بیا با هم بخونیم خب؟تا ساعت 3 شب؟!![]()
پارمیس:نا مرده هر کی بخوابه.![]()
من:باشه! هر 15 مین میس میندازیم هر کی جواب نداد باید تحقیق شیمیه اون یکیو بیاره
. اکی؟![]()
پارمیس: اکی!![]()
شروع کردم به خوندن.چند ساعت بهد اس ام اس دادم میگم تا کجا خوندی؟ میگه رفته بودم حموم!![]()
دوباره اس ام اس دادم که خوندی؟ میگه نه دارم شهری جونو میبینم!![]()
![]()
من: آخه الاغ فردا گند میزنیم نشستی شهریار میبینی؟![]()
![]()
![]()
پارمیس: دیگه به جون سالی میخونم.
خلاصه که ما انقذه درس خوندییییییییم! ه
مه تو خونه با تعجب نگامون میکردن!
پارمیس که انقد براش آبمیوه گرفته بودن مامانشینا براش صب تو مدرسه از دل درد به خودش میپیچید!![]()
منم که خوابم میومد منم هی قهوه میخوردم که خوابم نبره!ا
اثر قهوه ها پدیدار نشد تا دقیقا ساعت 3 که قرار بود بخوابیم! شانسو نگاه تورو خدا!
کل شب بیدار بودم!اشکم در اومده بود!
اصلا درس مرس تعطیلم... نمیدونین که! همه رو افتض داده ایم !
خوشمان نمیاید!
مثلا فرض کن معلم شیمیمون وسط امتحانا ازمون روزنامه دیواری خواسته... فک کن!
البته اینم میتونی حدس بزنی که هیشکی نبرد!
البته به جز یکتا! همون معدل بیستیه که تعریف کردم!![]()
آخه بدبختی روزنامه رو نبردیم هیچی...مال یکتارم معلمه داده بود دس به دس بچرخونیم بخونیم.دیدم نهال 2 ساعته داره توشو میگرده.
من:نهال چی میخوای از اون تو؟
نهال:دارم میگردم ببینم جوک داره یا نه!
![]()
![]()
اینم وضع درسیمون! حالا این هیچی برگه های امتحانیو دادن ... یکی از یکی خوشگل تر!
همه رو تر زدم!راستی یه راهنمایی:من ریاضی دوس دارم ولی فیزریک دوس ندارم،ادبیات دوس دارم ولی عربی دوس ندارم ، زیست دوس دارم ولی پزشکی قبول نمیشم تهران. حالا به نظرتون من چه رشته یی برم (بگین ترک تحصیل!![]()
)
روز معلمم که من نمیدونم وقتی نمیخوام واسه معلما جشن بگیرم مگه زوره؟آوردنمون تو حیاط به زور واسمون سنتور میزنن!
خود علی سنتوریو بیارن باز یه چیزی![]()
... خود معلما انقذه خوشحالن!
صب تو صف مدیر به پارمیس میگه سلام به نوگلهای من
!به به!به به! و دیگر هیچ!![]()
![]()
راستی یکی به من بیاد بگه من چرا انقده خوابالو شدم؟(به قول نهال مخبود!)
همش دارم استراحت میکنم! زیراکسیشن![]()
بذارین بگم:
یکشنبه از ساعت 4 ظهر خوابیدم تا 2 شب، دیدم به قول الی بس کثیر گشنمه! رفتم شام کشیدم خوردم!همه فحشم دادن نصفه شبی انقد تلق تولوق کردم! یه ساعت صادق هدایت خوندم باز خوابم گرفت!خوابیدم تا صب.رفتم مدرسه حال نداد اومدم خونه خوابیدم!
عصرم که پا شدم مامانم بیدارم کرد!
مامیس: سالومه پاشو
من:قاشقا؟نمیدونم کجان.![]()
![]()
مامانم:قاشق چیه میگم پاشو مگه تو درس نداری؟![]()
من:گذاشتم تو کابینت.
![]()
مامانم:خل شدی؟![]()
من: ها؟![]()
مامانم:میگم خل شدی؟![]()
![]()
من :آها!![]()
![]()
5 دقه طولید حواسم بیاد سر جاش!![]()
من:مامان آخه نه!من یه سوال ازت دارم.من کی درس خوندم که بیدارم میکنی پاشو درس بخون؟![]()
![]()
مامانم:چه میدونم من؟گفتم حالا نگی نخوندم.
چرا حالا من انقد میخوابم؟ معلم اجتماعیمون گفت عسلو با عرق نعنا و نبات و آبلیمو قاطی کنین بخورین که خوابالو نشین!!!!!!!
من معلم اجتماعیمونو خیلی میدوستم!![]()
![]()
بچه ها راس میگم من اصلا درس نمیخونم!نردبون میگه رفیق ناباب ها!
یعنی مثلا هیشکی نمیخونه... خب منم نمیخونم دیگه! تنها کسی که میخونه یکتاس!امروز داوطلب شد درس جواب بده به جای بچه ها چون هیشکی نخونده بود!
پارمیس:خانوم ازش بپرسین رمز موفقیتش چیه؟
معلمه:چیه؟
یکتا:همش درس میخونم!![]()
ما:بیرون نمیری؟![]()
![]()
یکتا :نه!
ما:خرید نمیری:![]()
![]()
یکتا:نه!
ما:پارک؟کافی شاپ؟قرار ملاقات؟![]()
یکتا:نه!
صدف: اه اه خیلی بده!
پارمیس تو ورق:حسودیش میشه!![]()
من:آره مگه دیروز نبود؟تو غایب بودی پگاه اومده بود کلاس ما داش برگه هارو صحیح میکرد داشت زور میزد یه نمره بهم بده رف به معلمه گفت! قیافشو نگاه نکن بچه خلافه!
پارمیس:آره مگه قضیه بابای مهشاد نبود؟![]()
این قضیه بابای مهشاد رو نمیگم بی خیال!اگه از دست پارمیس عصبانی نبودم سوژه خنده بود!
آقا منو پارمیس دفترامون کچل شدن از بس ورق کندیم وسط کلاس نامه نگاری کردیم!![]()
هییییی هیییی هیییییی روزگار!الان من همچنان که دارم تایپ میکنم دارم شاپرکارم میزنم کنار!
خونمون شده پر شاپرک.مامانم در به در دنبال عاملشه ولی من اصلا به روی خودم نمیارم که از گلای من میان بیرون!
آخه خاله م واسه م 20 تا رز دو رنگ آورده!
همشونو خشک کردم بعد باهاشون رو دیوار نوشتم سالی!
جاتون خالی چی شده اتاقم! کم مونده شاپرکا منو از اتاق بندازن بیرون!![]()
ولی اصلا مهم نیس!![]()
اتاقمو تغییر دکوراسیونیدم!انقذه خوشمل شده که نگو!![]()
بذارین بگم!
یه طرف تختمو گذاشتم که یه پنجره ی گنده بالاشه. گیتارمم بغل تختمه .دیوار روبه روی تختم پره از نقاشیای پیکاسو که از نت و مجله و اینا جمعیدم!ساعتمه .. .قاب تاروسمه ... جلوشم کشوهامو میز کامه! دیوار پشت تختمم اینجوریه : درست بالای تختم 2 تا پوستره با یه قاب و چند تا پر! اون ورشم که با گل رز نوشتم سالی!انقذه باحاله!یه طرف اتاقمو گرفته!جلوشم میز توالتمه. اون یکی دیوارمم یه تقویمه از اونا که باید هر روز توشو پر کنی با عکس پارمیس و طاها (الان داشتم گردگیری میکردم روش یه نمه رایت ریخت.
خدا کنه خشک شه بره
) جلوشم دوتا کتابخونه ی بس پر و پیمون! دیروز کتابامو شمردم.شده بودن 183 تا!دس دس دسسسسسسسسسسس!![]()
راستی اینم عسک برو بکسه!
پگاه: 
نهال :![]()
![]()
لیدا: ![]()
پارمیس: ![]()
پریسا : ![]()
مژی:
(آخه همش داره داستان میتعریفه!)
این اکیپ پشتی من :![]()
حاجیتون:
همینا رو داشته باشین تا بعد!
ما که کارمون تموم شد کسی کاری نداره؟
(خیلی خوشمله نمیذاشتمش عقده ای میشدم!)
پ.ن. سلاااااااااااامی دوباره به همه بکس محلول... دوس نداشتم یه همچین خبر بدی رو من بهتون بدم ولی اوضاع همیشه بر وفق مراد نیس
...خورشید تا ۲۵ خرداد طلوع نمیکنه.
منظور از خورشید من و منظور از طلوع کردن نت آمدن است!
به هر حال بای.حالا گریه نکنینننن
شاید بیام حالا!
واسم دعا کنین منم دعا میکنم!![]()
شاعر میگه لحظه ی خدافظی به سینه ام فشررررررردمتتتتتت (به ما چه؟!)![]()

اشک چشمام جاری شد دست خدا سپرررردهمت (اهو اهو!!
)
دل من راضی نبود به این جدایی نازنین (به خدا راس میگه!
)
عزیزم حالا فکرامو میکنم شاید بخشیدمت!![]()
پ.ن.۲. بچه ها سرم خیلی شلوغه ببخشید نخمیتونم بهتون زیاد سر بزنم این روزا همش ددریم![]()
صدای تیک تیک ساعت تو گوشم میپیچه ... داره دیوونم میکنه ... چاهار ساله که با این صدا میخوابم و صدامم در نمیاد ولی امشب بد خواب شدم ... صداش مث پتک میخوره تو سرم ... این که قسمت خوبشه ... وقتی اوضاع قاراشمیش میشه که دسته ای اراذل به نام پشه به اتاقم میریزن ... میرم زیر پتو تا صداشون نیاد ... از صداشون فراتر از اونچه که فکرشو کنین متنفرم ... خوابم نمیبره ... موبایلو ور میدارم ... اول میگم بذار پارمیسو بیدار کنم اس ام اس بازی ... ولی بعد دلم میسوزه ... پگاهم که سایلنت میکنه ... نهالم که صبح الی اطلوعشم جواب نمیده چه برسه نصفه شب ... یه صدای ویززز میپیچه تو گوشم ... با موبایل میکوبم روش ... سریع با دسمال جمش میکنم تا ریخت نحسشو نبینم ... یکی دیگه حمله میکنه ... این دفعه حواسم نیس ... موبایلو پرت میکنم طرفش ... صدای تقش میپیچه تو خونه ... تعجب میکنم اون یه ذره پلاستیک و فلز چه جوری این صدا رو میده ... تا یه دقه از جام پا نمیشم اگه مامانینا دنبال عامل سر و صدا گشتن منو نیابن ... ولی کسی نمیاد ... میرم سراغ اون گوشیه ننه مرده ... اینفراردش شل شده ... روشنم نمیشه ... خودمو خر میکنم که بلوتوث دارم پس مهم نیس ... احساس میکنم یه چیزی رو پیشونیمه ... محکم میکوبم روش ... سرم درد میگیره ... میفهمم چتریم بوده ... پیشونیم قرمز شده و میسوزه ... هر چی فحش بلدم نثار پشه ها میکنم ... یه لحظه خودمم میمونم این چیزا رو از کجا یاد گرفتم ... میفهمم به خاطر این تنگنا خودم یه دسته فحش آبدار اختراع کردم ... من موندم دلیل خلقت اینا چیه؟نه خداییش شما بگین چیه؟ ... واسه حرص دادن منه؟ ... اگه اینجوریه کارشونو دارن با تمام وجود و از خود گذشتگی کامل انجام میدن ... به تلفات هم کاری ندارن ... همه شون با هم شدن نینجا ... یه چیز گنده میبینم داره پرواز میکنه ... با واکمن میکوبم روش ... شاپرک بوده ... سعی میکنم یه کم دلم براش بسوزه ولی نمیسوزه ... بیشتر به حال خودم میسوزه که باید زندگیمو از نو بسازم ... همه چیمو دارم پودر میکنم ... به مغزم فشار میارم که چیکار کنم ... به جایی نمیرسه ... بخاطر سر درد نه میتونم آهنگ گوش بدم نه کتاب بخونم ... میرم دسشویی ... واسه سومین بار مسواک میزنم بلکه خوابم بگیره ... نه خیر نمیشه ... هر چی صابون و لوسیون تو دسشویی هس میمالم به صورتم ... حتی پماد جوش بابامو ... بعد همه رو میشورم ... چشمم تو آینه میفته به خودم ... وحشت میکنم ... بر میگردم ببینم کیه؟ ... هیشکی جز من نیست ... دوباره آینه رو نگاه میکنم ... میفهمم خودمو تو آینه دیدم ... صورتم یه دست شده قرمز و کهیر زده ... اینم شد قوز بالا قوز ... بر میگردم تو اتاق ... یه کلوبتازول پیدا میکنم ... همه رو خالی میکنم رو صورتم ... خوابم گرفته! ... میام تو تخت که بخوابم ... سرمو نمیذارم رو بالش میترسم بوی کلوبتازول بگیره ... دستمو میکنم تو کشو ... اولین چیزی که میاد تو دستمو میکشم رو بالش (صبح میفهمم لباس عیدم بوده) ... تا میام سرمو بذارم رو بالس جیغم میره هوا که من پیشگیری میکنم و ملافه رو میچپونم تو دهنم ... صورتم وحشتناک داره میسوزه ... نمیتونم بذارمش رو بالش ... تقصیر منه ... آخه مگه تو هزار بار یادگاران مرگو نخوندی باز چرا نشستی نصفه شبی به خوندن؟ ... حقته که خوابت نمیبره... هر چی از دهنم در میاد به جینی میگم ... دو هم محترمانه شو به هری میگم ... آخه دلم نمیاد بهش حرفی بزنم از طرفیم حقشه ... این همه زنش زایید میمرد یکی دیگه هم میزایید که اسمشو میذاشتن سیریوس؟
یعنی اسنیپ حقش از سیریوس بیشتر بود؟ ... خب حد اقل اولیو میذاشتن جیمز سیریوس ... مث دومی که گذاشتن آلبوس سیوروس ... تعجب میکنم ... نصفه شبی فکرم داره کجاها میره؟
اس ام اس میاد ... نهاله.
نهال:بیداری؟
من : آره تو دیگه چرا؟![]()
نهال:من دیروز از ساعت 9 صبح خوابیدم تا 1 ظهر فقط ولی الانم خوابم نمیبره.
من : دقیقا مث من!منم همین ساعت خوابیدم.![]()
یه ساعت با هم حرف زدیم...
من:نهال من دیگه داره خوابم میگیره!چند شبه دارم خواب کوروش تهامیو میبینم! انقذه بچه خوبیهههههههههههههه (خیلی باحاله نه؟
)
نهال:آرههههههههه؟...! چشات دراد منم از قضا چند شبه دارم خواب حامد کمیلی رو میبینم!حامد که خوشگل تر تر تره؟!![]()
من:جذابیت ظاهری مهم نیس عزیزم جذابیت باطنی و ذاتی مهمه!خیلیم با نمکه!![]()
نهال:خب خوشگل که نیس ولی حامد کمیلی خوشگله!_files/4xvim2p.gif)
من:آره خوشگلی از دماغش که از وسط پیشونیش شروع میشه میباره!
(خودمم از حامد کمیلی خوشم میاد ولی میخوام حرص نهالو در آرم!)همیشه هم یا الیاس میشه یا آدمای الیاسی!
نهال:خب حالا فردا صحبت میکنیم شب بخیر (کم آوررررررد!
)
من:شب نایت!ها ها!
خوابم میبره...به خاطر اینکه هری پاتر میخوندم خواب اونو میبینم...اول میبینم با هری و رون و هرمیون دارم نقشه میکشم بریم ولدمورتو بکشیم ...بهم میگن سالی بلک...انگار از تبار سیریوسم...شایدم دخترشم.
.. ولدمورت منو گیر میندازه ... یعنی پیتر اول پیدام میکنه ... میندازنم تو یه اتاق یه پتو هم بهم میدن پتورو میکشم روم ... پتو مسافرتیه خودمه که روش پر از خرسه ... نمیدونم دست ولدمورت چیکار میکنه
... میاد میگه اینو روت نکش خراب میشه خرساش خیلی خوشگله
... من از اولم میدونستم ولدمورت روحیات لطیفی داره فقط بد بزرگ شده
... یهو میبرنم تو یه سالن که پر از زندانیه ... یهو باردا و جاسمین و لیفو میبینم که میگن ولدمورت همون ارباب سایه های توی دلتوراس و اونارو گیر انداخته.میشینم با اونا یه نقشه میکشم در همین حین رستم و سهراب با گرز میان حمله میکنن و مارو نجات میدن
... مرگ خوارا هم هر چی وینگاردیوم له ویوسا رو امتحان میکنن جواب نمیده!![]()
هییییی هیییییییییی هیییییییی زندگی...!
ما که کارمون تموم شد کسی کاری نداره؟سلااااااااااااام بکس محلول!چطورین یا حال احوال؟![]()
میدونین چیه؟ما کلا فامیلی خارق العاده ایم!
بگو چرا؟روز دوم عید ساعت 9 از خواب بیدارم کرده مامانه میگه پاشو داریم میریم مسافرت!
من:وا!کجا؟ مامانم:حالا معلوم نیس.پاشو!!!!!!!!!!!!!![]()
![]()
من:اااااااااااااااااا پس جزقله میرزا رو چیکار کنیم؟(ماهی هفت سینمونه!
من براش اسم گذاشتم!
)
مامیسم: هیچی بابا.چیکار به اون داری؟
حال کردین؟به همین راحتی.اصلا نمیدونستیم کجا میخوایم بریم.جیکسی حاضر شدم راه افتادیم خونه نردبونینا: همسفر همیشگیمون!![]()
خونواده ی خاله ی محترم عبارتند از: خاله، عمو ، حامد دادا ، دآش ودکا ، مهسا نردبون ، پلنگ صورتیه دآش ودکا
(دوس دخملش بهش داده بود با خودش آورد مسافرت!
ببینین تاروسیا همه چیشون کامله!
)
ما رم که میشناسین: بابیس ، مامیس ، ساغر ، ساقی ، سالومه ، 2 جلد آخر کتابای دارن شان! ![]()
من:حالا کجا بریم ؟
نردبون: بریم شمااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااال!
ودکا :بیشه کلاه بریم.دفعه ی پیش من سربازی بودم شما بی من رفتین.![]()
ما:باشه چون تویی!
عمو:من میگم بریم پانما (آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه بازم باغ
)
بابیس:حالا بریم ببینیم چی میشه!
ولی بالاخره بیشه کلاه تصویب شد. یه چیزی میگم نخندینا... ما میخواستیم بریم بیشه کلاه که تو شماله به جای اینکه بندازیم جاده هراز اشتباهی رفتیم یه جا دیگه سر از کجا در آوردیم؟جاده ی اصفهان!![]()
![]()
![]()
خب اشکالی نداره که!تو دلیجان وایسادیم صبونه بخوریم.حالا ساعت چنده؟2 ظهر!
حامد دادا: تورو خدا کار مارو ببین.مردم از اول مهر بلیط میگیرن واسه مسافرت ما ظهر پامیشیم اصلا نمیدونیم کجا داریم میریم!![]()
دآش ودکا : منو که ننه (!!!) یدونه زد پس کله م گفت شارژرتو وردار داریم میریم مسافرت.![]()
من:حالا چرا شارژر؟ این همه وسیله!![]()
حامد دادا :ما هر طرف باد بیاد میریم همون جا!![]()
من:بابا دیگه بهمون بگن یه کتاب راجع به اصفهان بنویسین میتونیم !
یه سال در میون اصفهانیم ما!![]()
خلاصه انقد خندیدیم داشتیم میپکیدیم.دوباره راه افتادیم.ولی تو راه داشت اشکم در میومد.آخه عموی من داری تو جاده داری رانندگی میکنی... اونم با سرعت 40!یعنی وضع در حد مرگ!
در حد تیم ملی!![]()
رفتیم اصفهان حالا جا نداریم که؟چیکار کنیم؟همه جا پره!هتل متلم تعطیل!نتیجه میگیریم یه اتاق کرایه کنیم.
عموم:آقا یه شبه میخوایم بخوابیم فردام بریم بیرون.
مرد اتاقیه (!):اتاق خالی ندارم که.فقط یه اتاق میتونم بهتون بدم که 3 نفر دیگه ام توشن.یه زن و شوهرن با یه پسر کوچیک!![]()
(شیشکی مارو دوس نداره!)
ما:اااااااااا!حالا نمیشه یه جا دیگه باشه؟
ودکا:ما اتاق رو به ساحل میخوایم هااااااا!![]()
![]()
یهو یه سالک اومد نشست رو دستش!فکککککککککککک کنننننننن! یه اتاق 13 نفر توش بچپن پر باشه از سالک!
حامد دادا:اینجا همه اتاقا رو به سالکه.رو به ساحل نیست.![]()
گفتیم جهنم.میخوایم یه شب بخوابیم دیگه.رفتیم تو اتاقه دیدیم نه... اتاق نیس که ... مث یه خونه 2 خوابه بود. حموم دسشوییم داشت.آشپز خونه م بود.تازه کلی هم سالک داشت!
ما رفتیم تو یه اتاق اون هم خونه ایامون تو اون یکی اتاق.فرض کن 10 نفر آدم ریختن تو یه اتاق همه دراااااااااااااااااااااااااااااااز!صف کشیدیم بریم تو گنجه شلوار راحتی بپوشیم.فلاکت آخه در چه حد؟
بعد تصمیم گرفتیم بریم حیاط به قدمیم!قبلش مامان باباها بساط نماز اینارو به پا کردن ولی نمیدونستن قبله کدوم وره.عموم رفت بپرسه.
ودکا:سوال کردن نمیخواد که.بذارین من دب اکبرو ببینم بهتون بگم!![]()
یه ساعت رفته تو بحر آسمون داره محاسبات انجام میده.آخرم یه طرفو نشون داد گفت این وره شما بخونین گناهش گردن من!
مامانینا وسط نماز بودن عموم اومده میگه پرسیدم.اون وره.بعد یه جهتیو نشون داد که دقییییییییییییییقا 180 درجه با مال ودکا فرق داشت!![]()
![]()
حامد دادا:بابا اون دب اکبر نبوده که.اون اصغرشون بوده داشته رد میشده ودکا دیده!![]()
ساغر:نه اون بیت المقدسو نشون داده!![]()
خلاصه با خنده و شوخی کم کم همه خوابیدن جز من و نردبون.عادتمونه هر وقت مسافرت میریم نمیخوابیم حرف میزنیم همه ذله میشن!ولی این دفه همه فشرده خوابیده بودن دلمون نیومد!با ام پی 3 من محسن یگانه به گوش خوابمون بود!(تو آپ شب یلدام یادتونه گفتم خراب شده؟فرمتش کردم درست شد!
)
صبح پاشدم دیدم گلاب کاشون به روتون حالت تحمل دارم!
سرخ سفید آبی میشم دلمم داره غیری ویری میره!
میبینم هم مث منن.بگو چی کشفیدیم؟از دیروز که صبونه خوردیم یادمون رفته شام و ناهار بخوریم!19 ساعت گرسنه مونده بودیم!![]()
![]()
خلاصهههههه عموهه رفت بساط صبونه رو خرید همگی حملهههههههههه!آخ نمیدونین چقدر گرسنه م بود.سابقه نداره من 1 ساعتم بی غذا بمونم!
مگه اینکه خواب باشم یا روزه!
بعد رفتیم 33 پل!همه ولو شدن رو زیر انداز ولی منو ساقی و نردبون راه افتادیم برای قدم زدن!بگو چه کردیم؟از 33 پل راه افتادیم انقد رفتیم رسیدیم به پل خواجو!!!!!بعد دوباره رفتیم 33 پل.اونم از کجا؟از بغغغغغغغغل رود!یکی شوخی خرکی میکرد بی سالی میشدین!
بی پا شدم دیگه انقد راه رفتم!کلی هم عسکای خوشمل گرفتیم با نردبون!البته همش باد میومد تو همه عکسا موهام تو چشمه!یه عکسم گرفتم با یه تابلو.روش چی نوشته بود؟عکسبرداری اکیدا ممنوع!![]()
خیلی سوژه شد ولی خوب نیفتادم!
بعد ناهار رفتیم بازار!من فقط گوی اعصاب خریدم نشستم با بابیس یه جا!آخه من و بابیس همیشه موقع خرید ساغر و مامیس اشکمون در میاد.یه چیزایییی میخرن!مثلا هلک هلک رفتن تو یه مغازه چی خریدن؟مایتابه ی مسی!
من:مامااااااااااان مایتابه میخوای چیکار بیا بریم مغازه بعدی!![]()
![]()
ودکا:ول کن بذار بخرن.مایتابش ویتامین م داره!![]()
خلاااااااااااااااصه چند روز همین جوری تو اصفهان پلکیدیم بعد تصمیم گرفتیم بر گردیم!
ساقی:اااااااااا حالا میموندیم یه روز دیگه زوده از الان بریم خونه.(یعنی حوصله مهمون ندارم.مترجم
)
من:خب حالا راه